![]() |
دچار باید بود... |
![]() |
|
در آخر...
|
|
من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار است در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه ی نور ، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه... آن دورها آوایی ست که مرا می خواند...
وقت "رفتن" رسیده مهربانم... دستم را قلبم را وجودم را و... روحم را به تو می سپارم... و هوسم سکوت را به تماشا نشستن است...
معنای زنده بودن من با تو بودن است... نزدیک... دور... رها... اسیر... دلتنگ... شاد... آن لحظه که بی تو سر آید مرا مباد... معنای عشق نیز در سرنوشت من با تو، همیشه با تو، و برای تو زیستن است...
در خرابات مغان نور خدا می بینم خدایا مراقب ما و بقیه پروانه ها باش... حالا بپریم... آری... دچار باید بود... خدا نگهدارتان پروانه های عاشق...... |
|
2 نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 23:58 توسط اولین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دچار يعنی عاشق،
و فکر کن که چه تنهاست اگر ماهی کوچک دچار آبی دريای بيکران باشد . هميشه فاصلهای هست ، دچار بايد بود... |
|
RSS
|