![]() |
دچار باید بود... |
![]() |
|
به باغ همسفران...
|
|
صدا كن مرا.
پ.ن : در آنجا؛ آشتی خواهم داد. آشنا خواهم کرد. راه خواهم رفت. نور خواهم خورد. دوست خواهم داشت!!!
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 1:34 توسط اولین |
|
|
من و تو...
|
|
من دلـم مي خواهد |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 14:54 توسط اولین |
|
|
آواز حقیقت...
|
|
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید… کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم پشت دانایی اردو بزنیم دست در جذبه ی یک برگ بشوییم و سر خوان برویم صبح ها وقتی خورشید در می آید، متولد بشویم هیجان ها را پرواز دهیم روی ادراک فضا، رنگ، صدا، پنجره، گل نم بزنیم آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم... نام را باز ستانیم از ابر از چنار، از پشه، از تابستان روی پای تر باران به بلندای محبت برویم در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم. کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم...
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 0:5 توسط اولین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دچار يعنی عاشق،
و فکر کن که چه تنهاست اگر ماهی کوچک دچار آبی دريای بيکران باشد . هميشه فاصلهای هست ، دچار بايد بود... |
|
RSS
|