تبليغاتX
دچار باید بود...
دچار باید بود...
در آخر...

 

من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار است
زندگی خالی نیست
مهربانی هست
سیب هست
ایمان هست...آری تا شقایق هست زندگی باید کرد

در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه ی نور ، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت،

بروم تا سر کوه...

آن دورها آوایی ست که مرا می خواند...

Image and video hosting by TinyPic

وقت "رفتن" رسیده مهربانم...

دستم را

قلبم را

وجودم را

و...

روحم را

به تو می سپارم...

                                             و هوسم سکوت را به تماشا نشستن است...

                                                          

                                         Image and video hosting by TinyPic

 

معنای زنده بودن من با تو بودن است...

نزدیک...

دور...

رها...

اسیر...

دلتنگ...

شاد...

آن لحظه که بی تو سر آید مرا مباد...

معنای عشق نیز در سرنوشت من با تو،

 همیشه با تو،

و برای تو زیستن است...

Image and video hosting by TinyPic

در خرابات مغان نور خدا می بینم
 این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
 جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
 خانه می بینی و من خانه خدا می بینم...
 

خدایا

مراقب ما و بقیه پروانه ها باش...

                                           

                                          حالا بپریم...                    

Image and video hosting by TinyPic   

  آری...

  دچار باید بود...

خدا نگهدارتان  پروانه های عاشق......

2 نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 23:58  توسط اولین | 
دلاویز ترین حرف جهان
 
تو هم ای خوب من این نکته به تکرار بگو
 
این دلاویز ترین حرف جهان را همه وقت
 
نه به یک بار که صد بار بگو
 
دوستم داری را از من بسیار بپرس
 
دوستت دارم را با من بسیار بگو

فریدون مشیری
 
Image and video hosting by TinyPic 
 
 
 
2 نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 22:14  توسط اولین | 
سفر به خیر!
 

- " به کجا چنین شتابان!"

                                گون از نسیم پرسید.

-" دل من گرفته زینجا،

                              هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان؟ "

-" همه آرزویم ، اما

                      چه کنم که بسته پایم..."

 

 - " به کجا چنین شتابان!"

 

-"به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم."

 

-"سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی،

به شکوفه ها، به باران،

برسان سلام ما را."

 

2 نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 15:36  توسط اولین | 
...Golden New Year

 

,A golden new year has arrived
.and anything is possible
,It can be a time of success
,a time of achievement
a time of happiness
.a time when dreams come true
What the year becomes
.is up to you
,All you have to do
is steer your ship
,toward your goal
and hold true to
what's in your heart
.even come the stormy weather
And should worry and self-doubt
rattle your sails and darken the day
simply let a gentle wind
.carry your troubles away
Above all, no matter where
,the year leads you
,no matter what you do
,never stop believing you can succeed
.never stop believing in you

!Merry Christmas

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 15:19  توسط اولین | 
11 دقیقه - پائولو کوئیلو

 

" اشتیاق فراوان و از نوع واقعی...اشتیاق،نزدیک شدن به دیگران است...از این

 

لحظه به بعد،واکنشها نقش اصلی را بر عهده می گیرند...مرد و زن وارد بازی

 

می شوند...ولی آنچه که از پیش قرار است اتفاق بیفتد،یعنی جذابیتی که آنها را به

 

یکدیگر می رساند، قابل توضیح دادن نیست... تنها اشتیاقی بکر و پاک است...

 

زمانی که این اشتیاق،هنوز در حالت پاکی است، مرد و زن به زندگی عشق

 

می ورزند...هر لحظه آبرومندانه و محترمانه زندگی می کنند...و همواره آگاهانه در

 

انتظار رسیدن لحظه ی مناسب برای جشن گرفتن به خاطر نعمت بعدی می مانند...

 

چنین افرادی شتاب ندارند... رویدادها را با واکنشهای نا آگاهانه خراب نمی کنند.

 

می دانند آنچه قرار است به وقوع بپیوندد،اجتناب ناپذیر است.

 

همیشه واقعیت،راهی برای حضور پیدا خواهد کرد.وقتی زمان موعود

 

 فرا برسد،دچار تردید نمی شوند و فرصتها را از دست نمی دهند...

 

اجازه نمی دهند هیچ لحظه ای بیهوده بگذرد؛زیرا اهمیت هر ثانیه را

 

درک می کنند و به آن احترام می گذارند..."

 

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 14:16  توسط اولین | 
رستاخیز...
 

Image and video hosting by TinyPic

دور بايد شد، دور...

شب سرودش را خواند،

نوبت پنجره‌هاست...

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 16:4  توسط اولین | 
زهیر
 
"زهیر"؛
 
چیزی تابناک و نورانی که وقتی آدم آنرا لمس کرد یا دید ، دیگر هرگز از یاد نمی برد...
 
و آنـــقدر فکرش را مشغول می کند تا او را به جنون بکشاند...
 
 زهیر را می پذیرم ، می گذارم مرا با خود ببرد به سوی سلامت یا جنون...
 
Image and video hosting by TinyPic
 
"زهیر"- پائولو کوئیلو
 
2 نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 0:28  توسط اولین | 
خواب آشفته...

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم،که از خاگ گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یک ریز و پی در پی

دم گرم خوشش را در گلویم سخت بفشارد

بدینسان بشکند دایم سکوت مرگبارم را

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

"دکتر شریعتی"

Image and video hosting by TinyPic

...

2 نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 21:9  توسط اولین |